شمس الدين محمد كوسج

232

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

دل هردوان گشت از رزم سير * به ميدان كينه درون هردو شير « 1 » فرومانده بد هردو گردان « 2 » به جاى * ندانست ايشان « 3 » يكى سر ز پاى پر از خون دو ديده ، پر از خاك سر * ز كينه گسسته دوال كمر ز يكديگران بازگشتند به « 4 » درد * دل هردو پرخون و رخ گشته زرد ز جان سيرى آمد تن « 5 » هردوان * همان سال‌خورده همان نوجوان ازين « 6 » پس چنين گفت رستم بدوى * كه اى نامور شير پرخاش‌جوى به ميدان ببنديم هردو كمر * به كشتى « 7 » بكوشيم يك با دگر وگر ما نشينيم تا ديگران * نمايند مردى به گرز گران چه فرمايى « 8 » اكنون چه جنگ آوريم * كه تا نام مردى به چنگ آوريم چو بشنيد ازو اين سخن پيلسم * دلش گشت از آن كار او پر ز غم بر آن بر همىرفت بايست اوى « 9 » * به ميدان كينه درافكند گوى « 10 » ( ؟ ) چنين گفت با رستم نامور * به كشتى ببنديم هردو كمر بگفت اين و از باره آمد به زير * چو ارغنده ببر و چو درنده‌شير « 11 » به يك سو كشيدند ز آوردگاه * دورويه نظاره بر ايشان سپاه جهان‌پهلوان رستم پاك‌زاد * جهان آفريننده را كرد ياد به كشتى « 12 » گرفتن ببستش ميان * سرافراز ايران و پشت كيان همى كرد از داور پاك ياد * ز شاه سرافراز گردون نهاد

--> ( 1 ) . س : چو شير دلير . ( 2 ) . ن : اسپان گردان ؛ س : گردان [ و ] اسبان . ( 3 ) . ن ، س : ز ايشان . ( 4 ) . ن ، س : بازگشته به ( س : ز ) . ( 5 ) . ن ، س : ز سيرى ( س : نيروى ) به جان آمده . ( 6 ) . ن ، س : وزان . ( 7 ) . س : كستى . ( 8 ) . ن : گويى ؛ س : چو جويى . ( 9 ) . س : كه اوى ؛ پ : كوى ؛ م : بستاد اوى ؛ ن : رفت‌شان گفت‌وگوى . ( 10 ) . ك : روى ؛ متن : ن ، س ، پ ، م . ( 11 ) . « س » در اينجا عنوان دارد : « گفتار در كستى گرفتن رستم با پيلسم و كشته شدن پيلسم » ؛ عنوان در « ن » خوانده نمىشود . ( 12 ) . س : كستى .